°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

حال او،حال من

از کسی نمی پرسم 

حالت چگونه است ؟!
پلکهایم 
دلتنگیهایش را درو میکند 
و سرِ آستینهایم 
خیسِ اشکِ عصیان های ناکامِ اوست !

از کسی نمی پرسم 
کوله بارت چیست ؟!
گرسنگیم
هوسهایش را فرو می بلعد 
و چینه دانم 
رنگین کمانی از جنسِ غمهای اوست !

از کسی نمی پرسم 
نامت چیست ؟!
نگاهم 
سرگشتگیش را رسم میکند 
و شناسنامه ام
خط کشیِ معوجِ خِلطِ دردهای اوست !

از کسی نمیپرسم
برای چه میخندی ؟!
حسرتهایم
ناگزیرش را رنگ می کند 
وصورتکهایم 
همه آغوش گشاده بر چینشِ احساسات اوست !

از احوال کسی هیچ نمی پرسم...
و تو نیزهیچ مپرس ! 
......
آه های داغ رنگِ من
تمامیتِ زندگی او را
نقشی از هو میکند 
بر شیشه ی سردِ خستگی زمین!
و من 
در رختخوابِ پَر ِرنجهای او
نرم نرم میمیرم ! 
وآنگاه ...
تو در لباسِ ناهشیاری من 
ادامه خواهی داد ...
در زندگی ، 
قطره ، قطره .....
مردن را ! 
 


[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 22:43 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(1) ]